العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
316
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بخش چهل و نهم در بارهء احوال مختار بن ابو عبيدهء ثقفى 1 - در كتاب : امالى شيخ از منهال بن عمرو نقل مىكند كه گفت : وقتى من از مكه مراجعت نمودم بحضور حضرت امام زين العابدين عليه السلام مشرف شدم . آن بزرگوار به من فرمود : حرملة بن كاهل اسدى در چه حال است ؟ گفتم : من او را در كوفه زنده ديدم . حضرت سجاد عليه السلام دستهاى خود را بجانب آسمان بلند و در حق حرمله نفرين كرد و فرمود : اللهم اذقه حر الحديد ! اللهم اذقه حر الحديد ! اللهم اذقه حر النار ! يعنى بار خدايا حرارت آهن را بحرمله بن كاهل بچشان ! پروردگارا ! حرارت آتش را بحرمله بچشان . منهال ميگويد : وقتى من وارد كوفه شدم ديدم مختار بن ابو عبيد خروج كرده است . مختار با من دوست بود . من در منزل خود بودم تا اينكه اياب و ذهاب مردم تمام شد . وقتى من سوار و متوجه مختار شدم ديدم وى از خانهء خود خارج شده است . مختار به من گفت : چرا زير پرچم فرمانفرمائى ما نيامدى و بما تهنيت نگفتى و با ما شركت نكردى ؟ من او را آگاه كردم كه به مكه رفته بودم و اكنون نزد تو آمدهام . من با مختار حركت كردم و مشغول گفتگو بوديم تا اينكه وارد كناسهء كوفه شد . او يك نوعى متوقف شد كه گويا : در انتظار چيزى باشد .